الشيخ علي المشكيني

102

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

بخيل قيافهء خودش را مىبيند و از قيافهء خودش مىترسد . انسانى كه عجب دارد و خودپسند است ، قيافهء خودش را نازيبا خواهد ديد . انسانى كه قسى القلب است و دلش به هم نوع خودش نمىسوزد ، دلش به حال حيوانات نمىسوزد ، دلش براى انسان‌ها نمىسوزد ، غصهء همنوع خود را نمىخورد ، آدم قسى است . با اين قساوت دل‌ها ، اگر در آيينه‌اى بنگرند ، و آن روح را ببينند ، از خود وحشت مىكنند . انبيا آمده‌اند كه جامعهء بشرى را به خودشان برگردانند ؛ عينكى به چشم جامعهء بشرى بزنند و او را نسبت به خودش متوجه كنند . انبيا آمده‌اند بشر را به خويشتن متوجه كنند و به درد خويشتن متوجه كنند ، و دواى او را براى او بگويند . انبيا براى اين آمده‌اند . پس روح انسانى قيافه لازم دارد و اين قيافه را ما بايد درست كنيم . جمله‌اى بعضى از دوستان علماى اصفهان نقل مىكنند . اين جمله شايد واقعيت داشته باشد و شايد هم نداشته باشد ، اما يك واقعيتى اين چنين ممكن است باشد . آقايى در خانهء خودش مواظب عمل خويش است ، مواظب غذاى خودش است و هيچ گاهى از اول غذاى حرام نخورده ، تربيت روح ، تربيت نفس كرده ، از در خانه او غذاى حرام وارد نشده ، از در خانه او مسأله ديگرى از محرمات وارد نشده است و بچه‌هاى خودش را به اين نحو تربيت كرده است . روزى بچهء خود را مىدهد دست غلام كه اين بچه ناراحت است و گريه مىكند ؛ ببر او را در بازار ، ببر در بيرون قدرى تماشا كند . غلام خادم بچه را مىگيرد و بر دوشش مىنهد و بيرون مىآورد تا در ميان بازار وارد مىشود . بچه شروع مىكند به گريه كردن ، دادن زدن . هر انسانى را كه مىبيند ، يك داد مىزند ، جيغ مىكشد ، گريه مىكند ، ناراحتى مىكند ، زود بچه را بر مىگرداند ، پيش آقا . آقا ، اين بچه ديوانه شده ؟ ! اين بچه آدم نديده ؟ ! چرا چنين است ؟ ! آقا مىفرمايد :